تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
(: لـــــبــــخــــنـــد :)
و آدرس
tinnajoon.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ
ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻣﮕﺲ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﺑﻬﺶ
ﻧﺦ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻢ ﺑﻌﺪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ
ﺑﺎﻟﻬﺎﺷﻮ ﻣﯿﮑﻨﺪﻡ ﻣﯿﺒﺴﺘﻤﺶ ﺍﻭﻥ ﺳﺮ ﻧﺦ, ﺑﻌﺪ ﻣﮕﺲ
ﺳﺎﻟﻤﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺑﮑﺴﻞ
ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ
ﻻﻣﺼﺐ ﺻﺤﻨﻪ ﯼ ﭘﺮﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﻮﺩ
مزدور چیست؟
نوعی موز هست که در مناطق دور یافت میشود !
تا حالا دقت کردین
که همیشه سلیقه اون کسی که کنترل تلویزیون دستشه با تو ۱۸۰ درجه فرق داره ؟
کوتاه ترین جوک جهان:
.
دو تا زن کنار همدیگه ساکت نشسته بودن !
تا حالا دقت کردین هرچى به اواخر مرداد نزدیکتر میشیم از اوایلش دورتر میشیم ؟
خیییییییییییلی دنیاى عجیبیه
من مطمئنم یه روز یخچال از من انتقام میگیره
و هر نیم ساعت یه بار میاد در اتاقمو باز میکنه،
چند دقیقه بهم خیره میشه بعد دوباره درو میبنده !
ای کسانی که هنگام ورود پدرشان به اتاق بلافاصله صفحه فیسبوغ را بسته،
سپس ساعتها به عکس بک گراند دسکتاپ خیره می شوید ،
بدانید که موقع گرفتن پول تو جیبی هم،
پدرتان کنترل را به دست گرفته و به صفحه تلویزیون خیره خواهد شد
عاقا من موندم کدوم یکی درسته ؟ اگه میشه راهنمایی کنید :
هفده
هوده
هیفده
هیوده
؟؟؟
شماهام وقتی بچه بودین مامان باباتون بهتون میگفتن
اگه دستتون رو از پنجره ماشین بیرون کنید کامیون میاد میزنه دستتون قطع میشه ؟
یا فقط پدر و مادر من با روح و روان من بازی می کردن ؟
عمق اشتیاق امت روزه دار به روایت تاریخ
- اوه اوه!۲ ماه دیگه ماه رمضونه
- بدبختی ۱ ماه باید روزه بگیرم
- ای بابا تازه ۲ روزه ش گذشته
- بالاخره نصفش رفت! افتاد تو سرازیری
- لامصب مگه این ۴ روز آخر میگذره؟
- خیلی حیف شده که ماه رمضون تموم شد
از تو حرکت
.
از زمونه چاله چوله ،دست انداز ،پیچ خطرناک و احتمال ریزش کوه
مامانم : افطار چی میخوری ؟
من : مدرسان شریف
مامانم : چی ؟
من : مدرسان شریف
مامانم : کجا ؟
من : مدرسان شریف
بعد ۲ساعت میگم افطار چی درس میکنی مامان ؟
مامانم : بیست و نه دوتا شیش
از وقتی رفتی ، شارژارو خوراکی میخرم میخورم
و زمانایی که باهات صحبت میکردم رو میشنم سریال میبینم !
یه حالی میده که نگو !
همش که نباید آدم افسرده بشه
تا حالا شده نصف شب بری سر یخچال،
و بدون اینکه چیزی بخوری زل بزنی به یخچال
و بگی فقط اومدم خودتو ببینم ؟
اگر غذا رو هم میشد دانلود کرد
ما فــوقِ فـــوقش یه املت رو میتونستیم دانلود کنیم، اونم بدون نون !
سرعت نتمون به کوبیده نمی رسید !
داشتم فوتبالیستا میدیدم …
لامصب سوباسا توو دلش میگه : ما باید ببریم
میزوگی از تو تماشاگرا میگه : درسته سوباسا
تاپ تاپ خمیر
شیشه پر پنیر
دست کی بالا ؟
مدرسان شریف !
تلفن ۲۹ دوتا ۶
این فیلما که هستن وقتی فرزند خانواده تو اتاقشه
مامان باباش میرن در میزنن و تا بچه اجازه نده نمیرن تو اتاقش !
اینا واقعین ؟ یا فتوشاپه ؟ یا خطای دید ؟
اونایی که روزه سکوت میخان بگیرن ، سحر بیدار میشن سر و صدا میکنن !؟
.
آیا میخواهید همیشه و همه جا بدرخشید؟
به خودتان مقداری اکلیل بزنید..
من امتحان کردم خوب جواب داد
.
مـــــن اگــــه یـــــه نفــــــر دیگــــه بودمــــو ، خــــــودمـــو می دیـــدم
عـــــاشقــــش می شــــدم بی شـــــک
ولی شمــــاهـــــا انــــگار نـــه انگــــــار !
خجــــالت نمی کشیــــد واقعــــاً !؟
.
سیاست های غلط به اینا میگن:
ثیاثت , صیاصت, ثیاثط , صیاصط , سیاسط ....
.
دیدین بعضی شاعرا میگن:
" زیر باران گریه کردم تا تو اشکامو نبینی "
من موندم چرا این که اینقدر تلاش کرده که نبینه داره خودشو لوووو میده ؟؟!
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس يادگارى بگيرد.
معلم هم داشت همه بچهها را تشويق ميکرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شديد
به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله.
يکى از بچهها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده !
.
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و
به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی،
يکى از موهايم سفيد مىشود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!
.
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد.
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد
زيرا با وجود اینکه پستاندار عظيمالجثهاى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد.
اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مىپرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد !!!
.